استادی داشتم که اعتقادات عجیبی داشت!
یکی از عجیب ترین اعتقادش این بود که دزدی فرهنگی جز شایسته ترین دزدی هاست!
بار اولی که همچین نظریه ای رو تو کلاس اعلام کرد ,همه زل زدیم به هم !
با عصبانیت گفتم:این چه کاریه استاد؟!
خندید و گفت:دزدی فرهنگی مثل بلند کردن کتابی از کتابخونه دانشگاه یا هرجای دیگه هیچ اشکالی نداره!می دونین چرا؟چون شما که نمی خواین کتابها رو آتیش بزنین,می خواین بخونینش و این دقیقا همون کاریه که قراره با کتاب انجام بشه!!
استاد وقتی نگاه های پر از ابهام ما رو دید,با اعتماد به نفس بیشتری گفت:
من خودم تو دوره دانشجویی کلی کتاب از کتابخونه دانشگاه آزاد برداشتم!
بعد از اون ترم,هر بار استاد رو می دیدم یاد تئوری عجیبش می افتادم.
تا اینکه دیروز تو نگارخانه اثر که این چند وقته آثار عادل یونسی رو گذاشته ,چشمم به کاتالوگ های نمایشگاهش خورد که پشت ویترین شیشه ای گالری خودنمایی می کرد و یاد تئوری استادم افتادم!
کاتالوگ های نمایشگاه به قیمت 2000 تومان به فروش می رسید که این خودش اساسا کار عجیبیه!
از دیروز تا حالا هربار کاتالوگ رو باز کردم تا کارهای خوب "جایی برای معلق بودن" عادل یونسی رو ببینم ناخودآگاه لبخندی گوشه لبم چسبیده!
بله!الان من یک دزد فرهنگی حساب می شم و باعث افتخار استادم!!!
اینم اندر فواید دانشگاه رفتن!