تبليغاتX
پاواروتی

پاواروتی

چشم ها به اندازه عرض شانه باز لطفا!

صدا از میز کناریه,شبیه نجواست. "من تمام تلاشم رو کردم,ولی دیگه نمی تونم..." بی هوا لبام می جنبه: دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش بیچاره ندانست که یارش سفری بود .کوه کتابها رو از کیفش در می آره,بدون دقت و وسواش پهنشون می کنه روی میز. حوصله حرف هاش رو ندارم،آروم ادامه میدم: منظور خردمند من آن ماه که او را با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود .یکی اش رو انتخاب می کنه و میگه:اینو ببین,معرکه است، اصلا خداست. یه آن از ذهنم می گذره: نقد صوفی نه همه صافی و بی غش باشد ای بسا خرقه... فکرم رو برش می زنه و میگه: لابد الان تو ذهنت داری با خودت میگی ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد! چمی دونم از همین حرفها که تو اون پاواروتی ات می نویسی,ولی آقا این خرقه نه مستوجب آتشه نه مستوجب عذاب. راستی این پاواروتی ات کم کم داره یه جوری میشه آ. ها خو هواشو داشته باش! این بار نمی ترسم. خنده ریزی می کنم و میگم:چطوری فکرم رو خوندی ؟ می خنده و میگه:خودتم می دونی که واسه بعضی حس ها هیچ جواب منطقی وجود نداره.

پ.ن۱:الرحمن می خونم شاید که شنید.شاید که برآورده شد.الرحمن می خونم.
پ.ن۲:شیر آب تمام خانه های تهران در گوش من چکه می کنند.
پ.ن۳:اینهمه نه که تو کار می آد لابد یه حکمتی هست..کاش قدر حکمتش صبرش هم بود.
 
+ نوشته شده در  ساعت 23:29  توسط سمانه 

داشتم باور می کردم که میشه یه تاتر خوب از بازیگرهای معروفی هم بهره ببره.
اما حالا ایمان دارم که تاتری که از بازیگر استفاده می کنه خودش هم می دونه چه زهری رو داره تو حلق تماشاگر بی نوای از همه جا بی خبره می ریزه.
تاتر سگ سکوت یک فاجعه تمام عیار بود.
نه چیزی کمتر از فاجعه و نه بیشتر از آن.
افتضاح.
گاهی کلمات هم کم می آورند.
وای خدایا...

+ نوشته شده در  ساعت 23:31  توسط سمانه  |